محمد يار بن عرب قطغان

334

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

مضمون آنكه ، مدتى شد كه اسماعيل ميرزا از دار فنا رحلت عزيمت به سرمنزل عقبى برد و زمام حكومت در قبضهء برادر او سلطان محمد خربنده سپرد ، فقير سر اطاعت بر خطّهء متابعت او نگذاشته‌ام و رقم نيكو و بندگى آن حضرت بر لوح متخيلهء خويش نگاه داشته‌ام و همواره ( 201 ب ) گوش هوش به استماع اخبار آن طرف نهاده‌ايم و دل و جان به امتثال فرمان داده ، همه گوشم تا چه فرمايى * همه چشمم تا پديد آيى عرض آنكه ، چنان مسموع شد كه سلطان محمد هرچند بنابر مخالفتى كه از طرف ما احساس نموده است ، لشكر گران و سپاه بىپايان از سرحد روم تا حدود خراسان فراهم آورده خيال توجه اين‌جانب دارد و اگر عنايت كرده پيش از هجوم خصوم ، جمعى به مددكارى روان سازند كه در دفع اعدا به معاونت يكديگر كوشيم تا سبب نيكنامى آن حضرت خواهد شد . فرستادهء او را كرم برسيده ، تشريفات فاخر ، خلعت‌هاى « 1 » وافر نواختى به واجبى نمود و عنايت‌نامهء نامى متضمن وعده‌هاى خوب مرغوب مصحوب او كرده ، اجازت انصراف فرمود . بيان واقعه آنكه ، در منتصف ماه ربيع الاول خاقان جمشيد محل در ولايت قرشى در قريهء فيض‌آباد كه آباد ساختهء آن حضرت است ، خواجم قلى قوشبيگى كه با ساير امرا جهت ابو القاسم بلوج و توابع آن رفته ، او را با جميع سرداران آن قبيله و خيل و خدم و مواشى و حشم گرفته ، به ولايت ميمنه و غرجستان آورده ، از آنجا او را با دو پسر دين محمد بلوج و شاهباز بلوج و خواجه دوست بلوج و ابل بلوج و سلطان اسكندر قبچاق و سلطان مراد قاقجى به درگاه گيتىپناه رسانيد . و حسب الحكم تمام آن جمع را به سام ظفر انتقام از هم گذرانيد . و بعد از آن خاقان اسكندر فرمان خواجم قلى قوشبيگى را فرمود كه جميع امراى سرحد را گرفته ديگر بار به سر حد خراسان روند ، اگر سلطان محمد خربنده بر سر هرى آيد ، ايشان در مقابل نشسته باخبر باشند كه مبادا از آن فرقهء ملاعين به ولايت مسلمين ضررى عايد شود ( 202 الف ) و دربارهء او انعام خسروانه به ظهور رسانيده ، محسود اقران خويش

--> ( 1 ) . س : قلعه‌هاى .